تبلیغات
انتظار خورشید - مناظره پیرامون قرآن

انتظار خورشید

... و هیچ اندیشیده ای که آیا تو را نیز از آن خورشید نصیبی خواهد بود؟

مناظره پیرامون قرآن



مرحوم شیخ طوسى رضوان اللّه تعالى علیه به نقل از هشام بن سالم حكایت فرماید:
روزى به همراه جماعتى از اصحاب حضرت ابو عبداللّه ، امام جعفر صادق علیه السلام ، در مجلس و محضر مباركش نشسته بودیم ، كه شخصى از اهالى شهر شام اجازه
گرفت و سپس وارد مجلس شد و سلام كرد.
امام علیه السلام جواب سلام او را داد و فرمود: بنشین .
پس از آن كه نشست ، حضرت او را مخاطب قرار داد و فرمود:
اى مرد شامى ! خواسته ات چیست ؟
و براى چه به این جا آمده اى ؟
آن شخص اظهار داشت : شنیده ام كه شما نسبت به تمام علوم و به همه مسائل آشنا و عالم هستى ، لذا آمده ام تا مناظره كنم .
حضرت فرمود: در چه موردى ؟
عرضه داشت : پیرامون قرآن ؛ و حروف مقطّعه و إ عراب آن .
حضرت فرمود: مطالب خود را در این رابطه با حمران بن اعین در میان بگذار.
مرد شامى گفت : مى خواهم با شخص خودت مباحثه و مناظره نمایم ، نه با دیگران .
امام علیه السلام فرمود: مسائل خود را با حمران مطرح كن ، چنانچه بر او غلبه كردى ، بر من نیز غالب خواهى شد.
پس از آن ، شامى با حمران مشغول مذاكره و مناظره گردید، به طورى كه خود خسته و عاجز گشت .
حضرت فرمود: اى مرد شامى ! او را چگونه یافتى ؟
پاسخ داد: او را شخصى متخصّص و آشنا یافتم ، هر آنچه سؤ ال كردم ، جواب كاملى شنیدم .
سپس عرضه داشت : چنانچه ممكن باشد مى خواهم با خودت پیرامون علوم عربى مناظره نمایم ؟
امام صادق علیه السلام اشاره به ابان بن تغلب نمود و اظهار داشت : آنچه مى خواهى با این شخص مناظره كن .
مرد شامى كنار ابان بن تغلب رفت و در مناظره با او مغلوب شد، این بار به حضرت گفت : مى خواهم در علم فقه مناظره كنم .
حضرت در این مرحله یكى دیگر از شاگردان خویش را به نام زراره ، معرّفى نمود و به مرد شامى فرمود: با او مناظره كن ، كه تو را در مسائل ، قانع مى نماید.
و چون با زراره مباحثه و مناظره كرد، نیز مغلوب گشت و شكست خورد؛ حضرت را مخاطب قرار داد و گفت : این بار مى خواهم با خودت درباره علم كلام مناظره نمایم .
امام علیه السلام این بار نیز به یكى دیگر از شاگردان خود به نام مؤ من طاق خطاب نمود و فرمود: اى مؤ من طاق ! با این مرد شامى در آنچه كه مى خواهد مناظره نما.
پس او طبق دستور حضرت با مرد شامى در علم كلام مناظره نمود و بر او غالب گردید.
و بر همین منوال با هشام بن سالم در توحید و خداشناسى ؛ و بعد از آن با هشام بن حكم پیرامون امامت و خلافت مناظره انجام گرفت و مرد شامى شكست خورد.
و امام جعفر صادق علیه السلام شادمان بود و تبسّم مى نمود.
سپس شامى اظهار داشت : مثل این كه ، خواستى به من بفهمانى ، كه در بین شیعیان شما این چنین افرادى وجود دارند كه در علوم مختلف آشنا و مسلّط مى باشند؟!
حضرت فرمود: این چنین فكر كن .
و پس از صحبت هائى حضرت فرمود: خداوند متعال حقّ و باطل را در كنار یكدیگر قرار داد؛ و پیامبران و اوصیا را فرستاد تا بین آن دو را جدا سازند؛ و انبیا را قبل از اوصیا منصوب نمود تا فضیلت و عظمت هر یك بر دیگرى روشن شود.
مرد شامى در این لحظه گفت : خوشا به حال كسى كه با شما همنشین باشد.
امام علیه السلام در پایان فرمود: جبرئیل و میكائیل و اسرافیل با رسول خدا - صلوات اللّه علیهم - همنشین بودند؛ و اخبار و جریانات را از طرف خداوند متعال براى آن حضرت مى آوردند.
سپس مرد شامى اظهار داشت : یاابن رسول اللّه ! آیا ممكن است ، كه من هم جزء شیعیان شما قرار گیرم ؟
و مرا نیز از علوم و بركات خود بهره مند فرمائى ؟
حضرت هم او را پذیرفت و به هشام فرمود: مسائل مورد نیاز او را تعلیمش ‍ بده ، كه برایت شاگردى شایسته باشد.

منبع:اختیار معرفة الرّجال : ص 275، ح 494.

جهت مطالعه لینک اصلی مطلب لطفاً کلیک فرمایید