تبلیغات
انتظار خورشید - یابن رسول الله وساطتی بفرمایید...

انتظار خورشید

... و هیچ اندیشیده ای که آیا تو را نیز از آن خورشید نصیبی خواهد بود؟

یابن رسول الله وساطتی بفرمایید...


کرم که بی حد و اندازه شد هوس می کنم کُمِیت از دیار قم شوم ، آنسان که در محضر صادق ترین جعفر آل عبا(علیهم السلام)شعر سرود و هر بار درهم و دیناری از دست امام زمانش تبرکاً دریافت نمود ! ؛
"... مولا برایتان شعری سروده ام ، بخوانم ؟! بخوان کمیت ...
...إعطای کیسه ای درهم ... .
... آقا باز هم بخوانم ؟! بخوان کمیت ...
... بازهم دست پُربرکت ولی خدا و کیسه درهمی برای شاعر ...
...
... ."
آقای من ! یابن رسول الله ! کریم اهل بیت ! قصدِ از شما گفتنم نه من باب درهم است و دینار ؛ هرچند هرآنچه از دست کیمیایی شما خاندان عصمت رسد ، برای ما طلاست و از زر ناب هم ناب تر ، از طرف دیگر سلام ما رعیت ، آنچنان هم بی طمعِ بی طمع نمی باشد ؛ نیم نگاه ! ... زندگی ام در بند نگاه ذوالجلالیتان است مولا ... قاضی الحاجات دوشنبه هایم ، می خواهم سری بالا بگیرم در مقابل تمام دهان کجی های دنیای دون و پرستیدگان و خریداران نهان و آشکارش - چه آنها که عقد دائم کرده اندش ، و چه آنانی که به عقد متعه درآورده اندش !- مولود شب های مجیر ! پناهم ده ... أجرنا من النار یا مجیر ... .
مولا وساطتی بفرمائید ... اگر نیمه های شب زائری آمد بر مزارتان که عطر یاس گریبانش پُر بود از غربت و اشک هایش به رنگ خون دل ، سفارش ما را بفرمائید که زمین خورده زمینیم ... وساطتت کنید میان ما و ولیمان که صدها برابرِ وادی طور و سینا از امام جانمان بدوریم ! ، هرچند شما خود رنج کشیده ی بی یاوری هستید ، آنقدر که شمشیر را در غلاف کردید و قلم از غلاف بیرون کشیدید برای نوشتن پیمان نامه صلح ! .
مولای من ! حیات و ممات و حال اکنونتان ، هر سه یک نقطه عطف دارند ؛ آنهم غربت ! ... غربتی که اینبار سر منشأش از خانه جاری بود .
" هم سری " که " یخرجونهم من النور إلی الظلمات " را از میان آیه های قرآن برچید و شد یلعنهم الله و یلعنهم الرسول ... براستی از خانه امام زمان روانه جهنم شدن خود للعجبایی دارد !!! .
برایم قابل درک نیست ! ، چگونه می شود کنار حجت خدا بود و از او حظّ بندگی نبرد ... سخنم با ملعونه معاویه است ... هرچند گودال آبی که بی چشمه جوشش باشد لاجرم خشک خواهد شد ؛ فرزند معاویه بودن با بی بُتگی فرق چندانی ندارد ! .
پدرت علی بن ابی طالب(علیه السلام) مولود خانه خدا بود و شما مولود ماه خدا ... شریف ، زاده شریف است ، عصاره زهرا(علیهاسلام) ... چکیده علی(علیه السلام) باز هم بگویم مولا ؟! ... .
در مقابل شریف ترین حدیث که زانو میزنم شما را از مقربین تحت کساء می یابم ! برپای منبر روایات رسول قرشی عزیزمان که می نشینم شباب اهل جنة مییابمتان ... امامِ زمان حسین(علیه السلام) باز هم بگویم آقا ؟! ... .
مگر می شود برسر سفره حلال علی(علیه السلام) نشست و نیکو نشد ... مگر می شود گرد و غبار کوچه های مدینه را قدم به قدم با مادر بجان خرید و با ولا نشد ... مگر می شود کسی را ابن ابی طالب خطاب کرد و غریب نشد ... باز هم بگویم مولا ؟! ... .
نمی دانم ! ... سرِّ بی بارگاهیتان را نمی دانم ... نکند خود نمی خواهید ... شاید هنوز هم ذهنتان درگیر خاکی شدن چادر مادر است و دوست میدارید گنبد بارگاهتان با مادر یکی باشد ؛ طاق آسمان! ... شاید به مخفی بودن صد ساله مزار پدر می اندیشید ... و شاید هم هنوز هیچ سنگ و خشتی شرافت احاطه مزار شما را در خود نیافته است ... حجر الاسودهای عالم به فدای شما فرزندان رسول خدا ... باز هم بگویم آقا ؟! ... .
ای" آل محمّد" صلواتم ... أیها شهید القائمی که پرچم صُلحت ، هم سنگ پرچم جنگ حسین(علیه السلام) در نینوا بود ... ای پسر حیدر کرار ... ای بی هماورد جمل و نهروان ... ای اولین جوانه درخت طوبای بتول ... باز هم بگویم مولا ؟! ... .
از طلوع آفتاب بس نشسته ام مولا ! بر دانه دانه ی خاک بقیع ، گره توسل بسته ام ... از راه دور ... یا وجیه عندالله ! آیا اشفعی لنا عندالله ؟! روز ، روز میلادت ، وقت ، وقت مخصوص توسلت ، دیگر سعادت را چه می توان تفسیر کرد ! .
برگ برگ گلبرگهای عالم مزین به روی خاکی که نقش گامهای شما را بجان می خرد مولا ... خوش آمدی آقا ... خوش آمدی ... .