تبلیغات
انتظار خورشید - بی خیال...

انتظار خورشید

... و هیچ اندیشیده ای که آیا تو را نیز از آن خورشید نصیبی خواهد بود؟

بی خیال...
صبح وقتی که بی حوصله بخاطر خستگی ناشی از بیخوابی شب گذشته و اوضاع چند روز قبل، از منزل راهی محل کار می شدم در راه یکی از دوستان را دیدم و مرا تا مسیری از راه همراهی کرد. از دمق بودنم می پرسید جوابی برای پرسش او نداشتم، شاید داشتم و حوصله جواب دادن را نداشتم.
وقتی که پشت چراغ قرمز منتظر مانده بودیم؛ 120، 191، 118، 117 و ... او مرا بیاد گذر تک تک ثانیه های عمرم انداخت که چه صادقانه می گذرد و ما چه بی خیال از کنارش می گذریم و ...، و 0، زمانی که به صفر می رسد چه زود می خواهیم از چهار راه عبور کنیم! آیا قبل از چراغ قرمز مسیر صحیح را انتخاب کرده بودیم؟ آیا به خطوط ممتد واقع در آن دقت کرده بودیم؟ آیا به چراغ زرد چشمک زن احتیاط توجه کردیم؟ اگر بی توجه بودیم چرا می خواهیم سریع از چهار راه عبور کنی؟ اصلاً آیا این چراغ برق باید در اینجا نصب می شد؟ اگر آری چرا با این مدت زمان 120 ثانیه از زندگی ما باید بیهوده و منتظر و با اضطراب بگذرد؟ خوش بحال آن مردی که حتی پشت چراغ قرمز هم در روزنامه صبحش سر می چرخاند! شاید می خواهد با این کار دغدغه های شب گذشته اش را فراموش کند؟!
پاسخگوی این پرسش ها کیست؟؟