تبلیغات
انتظار خورشید - حضرت رقیه (س) در اوراق تاریخ

انتظار خورشید

... و هیچ اندیشیده ای که آیا تو را نیز از آن خورشید نصیبی خواهد بود؟

حضرت رقیه (س) در اوراق تاریخ
 
دل كندن از خرابه شام و رقیه برای زنان و كودكان، خصوصا حضرت زینب (س) بسیار مشكل بود. مگر می شود نو گل بوستان ابی عبدالله (ع) و بلبل شاخسار ولایت را تنها گذاشت و رفت.


گویا كه از شام بیرون روند، مگر نام ((رقیه)) از یاد می رود. نسیم باد، در هر كجا بوی رقیه را بر كاروان می افشاند و زینب در هر مكان، یادمان رقیه را فریاد می كند. آن گاه كه باران اشك زینب، خاك قبر حسین (ع) را می شوید، یاد رقیه، دل عمه اش را آتش می زند و می گوید: برادر جان! همه كودكانی را كه به من سپرده بودی، به همراه خود آوردم، مگر ((رقیه ات)) كه او را در شهر شام؛ با دل غمبار به خاك سپردم!

و آن زمان كه پیام آور عاشورا پا به شهر پیامبر می گذارد، از حكایت های كربلا و كوفه و شام، سخن می راند در جمع زنان، یاد دختر كوچك برادر را پاس می دارد و علت موی سفید و خم شدن كمرش را مصیبت رقیه می داند.

از غم آن مه لقا قدم خمید

در عزایش گشته موهایم سفید

زین مصیبت شیشه صبرم شكست

قلب محزونم از این ماتم برفت

گویا همان محبت، زینب (س) را باز به شام آورد دیگر بار اشك شور در كنار قبر رقیه ریخت به یاد دوران اسارت و زمان شهادت دختر برادر، قطرات باران چشم بر گونه هایش غلطید عقده دل باز كرد و در زینبیه، به دیدار مادر شتافت تا غصه كربلا و شام را برای حضرت زهرا (س) باز گوید.
در میان ناله و اندوه بانوان رها شده از زنجیر ستم، اطفالی بودند كه همراه آنها در خرابه شام اسكان داده شده بودند، آنها شاهد ناله های جانكاه بزرگ بانوان بودند، عصرها كه می شد آن اطفال خردسال یتیم كنار درب خرابه صف می كشیدند و می دیدند كه مردم شام دست كودكان خود را گرفته آب و نان فراهم كرده و به خانه ها می روند ولی اینها خسته، مانند مرغان پرشكسته دامن عمه را می گرفتند و می گفتند: همه ! مگر ما خانه نداریم، مگر ما بابا نداریم؟

زینب (س) می فرمود: ((چرا، نور دیدگان، خانه های شما در مدینه است و بابای شما به سفر رفته))

نقل كرده اند كه از آن اطفال یتیم، نه تن در خرابه از دنیا رفتند، كه نهمین آنها حضرت رقیه (س) دختر سه ساله حضرت امام حسین (ع) بود.


هنگامی كه زن غساله، بدن رقیه (س) را غسل می داد، ناگاه دست از غسل كشید، و گفت: ((سرپرست این اسیران كیست؟))

حضرت زینب (س ) فرمود: چه می خواهی؟

غساله گفت: این دخترك به چه بیماری مبتلا بوده كه بدنش كبود است؟

حضرت زینب (س ) در پاسخ فرمود: ای زن ! او بیمار نبود؛ و این كبودیها آثار تازیانه ها و ضربه های دشمنان است.

و در روایت دیگر است كه آن زن دست از غسل كشید و دستهایش را بر سرش زد و گریست . گفتند: چرا بر سر می زنی؟ گفت:مادر این دختر كجاست تا به من بگوید چرا قسمتهایی از بدن این دخترك سیاه شده است؟ گفتند: این سیاهی ها اثر تازیانه های دشمنان است.

منبع: قائمیه