تبلیغات
انتظار خورشید - کرامات حضرت ابالفضل علیه السلام

انتظار خورشید

... و هیچ اندیشیده ای که آیا تو را نیز از آن خورشید نصیبی خواهد بود؟

شفای‌ جوان‌ در حرم‌ حضرت‌ عبّاس‌(علیه‌السلام)‌

par


آیة‌ الله سیّد نور الدین‌ میلانی‌، در شب‌ 16 ج‌ 1 سال‌ 1414ه‌ ِ در حرم‌ مطهّر کریمة‌ اهل‌ بیت‌،حضرت‌ فاطمه‌ معصومه‌عَلیه‌ِ السَلام‌، برای‌ مؤلف‌ کتاب‌ نقل‌ فرمودند که‌ ذیلاً می‌خواهید:
1. در وین‌، پایتخت‌ اتریش‌، آقای‌ دکتر رضا تسلیمی‌ برایم‌ نقل‌ کرد که‌: من‌ 12 ساله‌ بودم‌، پدرومادرم‌ برای‌ زیارت‌ مرا به‌ عتبات‌ عالیات‌ بردند. در آنجا من‌ خود را به‌ ملازمت‌ با پدر و مادرم‌مقیّد نساختم‌. خودم‌ هر وقت‌ می‌خواستم‌ به‌ حرم‌ یا جای‌ دیگر بروم‌ می‌رفتم‌. لهذا توفیقی‌ دست‌داد که‌ کراراً به‌ حرم‌ مشرّف‌ شوم‌. یک‌ روز ناله‌ می‌کردند و می‌گفتند: ابوفاضل‌. من‌ هم‌ خودم‌متوجّه‌ شدم‌ و هم‌ مردم‌ گفتند که‌، وی‌ در معرض‌ خطر مرگ‌ قرار دارد. دوباره‌ که‌ به‌ حرم‌ رفتم‌،دیدم‌ مردم‌ کف‌ می‌زنند و شادی‌ می‌کنند. معلوم‌ شد پسر جوان‌ خوب‌ شده‌ است‌.
بعد از ختم‌ زیارت‌، به‌ اصفهان‌ بر گشتیم‌. مردم‌ به‌ دیدار پدر و مادرم‌ می‌آمدند. دایی‌ یی‌ داشتم‌ که‌از دو چشم‌ نابینا شده‌ بود. به‌ من‌ پیغام‌ داد: پسر جان‌، پدر و مادرت‌ نمی‌رسند پیش‌ من‌ بیایند،اقلاً تو بیا که‌ من‌ ترا ببینم‌. به‌ ملاقات‌ دایی‌ که‌ رفتم‌، گفت‌: برایم‌ تعریف‌ کن‌ در عتبات‌ چه‌ ددیدی‌؟من‌ خیلی‌ چیزها را برایش‌ گفتم‌ که‌ از جملة‌ آنها یکی‌ نیز جریان‌ شفای‌ جوان‌ در حرم‌ حضرت‌ابوالفضل‌ العبّاس‌علیه‌السلام‌ بود. سپس‌ به‌ منزل‌ آمدم‌. طرف‌ عصر بود که‌ دیدم‌ دایی‌ من‌، با دوچشم‌ باز و روشن‌، یکه‌ و تنها به‌ منزل‌ ما آمد! همه‌ صلوات‌ می‌فرستادند. پرسیده‌ شد: چه‌ چیزباعث‌ شد با چشم‌ باز بیایی‌، ما را خوشحال‌ کنی‌؟! گفت‌: بعد از رفتن‌ رضا، از حضرت‌ ابوالفضل‌العبّاس‌علیه‌السلام‌ خواستم‌ چشم‌ مرا شفا دهد، و چشم‌ من‌ باز شد.
آیة‌ الله میلانی‌ بعد از نقل‌ این‌ کرامت‌ فرمودند:
از جمله‌ اختصاصات‌ حضرت‌ ابوالفضل‌ العبّاس‌علیه‌السلام‌ بر آوردن‌ حاجات‌ اشخاص‌ و افرادی‌است‌ که‌ از دور و نزدیک‌ به‌ آن‌ حضرت‌ توسّل‌ جسته‌اند. حتّی‌ بوداییها و بت‌ پرستان‌، درهندوستان‌ و آفریقا و غیره‌، نذر می‌کنند و توسّل‌ می‌جویند، و حاجت‌ خود را می‌گیرند.
در میان‌ ارامنة‌ ساکن‌ در تبریز و تهران‌ و در تمام‌ ایران‌ نیز بسیارند کسانی‌ که‌ برای‌ حضرت‌ روضه‌نذر می‌کنند یا گوسفند می‌کشند.


خدا خواست‌ به‌ این‌ وسیله‌ تراتأدیب‌ کند!

par


2. مرحوم‌ آیت‌ الله العظمی‌ حاج‌ شیخ‌ محمّد حسن‌ ممقانی‌ «قدّس‌ سرّه‌» (متوفی‌ سال‌ 1323هجری‌ قمری‌)، در زمان‌ خود مرجع‌ بزرگ‌ شیعه‌ محسوب‌ می‌شد. ایشان‌ دروازه‌ هزار نفر طلاب‌علوم‌ دینی‌ را در نجف‌ شهریه‌ می‌داد و دورة‌ اصول‌ وفقه‌ وی‌، از جمله‌ شرح‌ مکاسب‌، چاپ‌ شده‌است‌.
ایشان‌ در تجزیه‌ و تحلیل‌ یکی‌ از مسائل‌ ارث‌، توقف‌ می‌کند و حل‌ مسئله‌ برایشان‌ مشکل‌می‌شود. برای‌ رفع‌ این‌ مشکل‌ علمی‌، بناچار متوسّل‌ به‌ حضرت‌ ابوالفضل‌ العبّاس‌علیه‌السلام‌می‌گردد. شب‌ در عالم‌ رؤیا حضرت‌ را در خواب‌ می‌بیند، حضرت‌ ابتدا مسئله‌ مشکل‌ او را حل‌می‌کند و سپس‌ می‌فرماید: می‌دانی‌ چرا در حل‌ مسئله‌ فرو ماندی‌؟ عرض‌ می‌کند: خیر.می‌فرماید: بدین‌ علت‌ که‌، تو را عُجب‌ فرا گرفت‌ و در دلت‌ خطور کرد که‌ ما حساب‌ ریاضی‌می‌دانیم‌، سابقین‌ که‌ نمی‌دانستند چه‌ می‌کردند؟! و خدا خواست‌ به‌ این‌ وسیله‌ ترا تأدیب‌ کند!


پول‌ زائر ایرانی‌ پیداشد!

par


3. در حرم‌ مطهر حضرت‌ ابوالفضل‌ العبّاس‌علیه‌السلام‌ بودم‌، زائری‌ ایرانی‌ نزد من‌ آمد و با گریه‌وزاری‌ گفت‌ که‌ پولم‌ را برده‌اند، بیچاره‌ شده‌ام‌، چه‌ کنم‌؟ به‌ او گفتم‌: من‌ چه‌ کاره‌ هستم‌؟! به‌حضرت‌ عبّاس‌علیه‌السلام‌ بگو، من‌ کاره‌ای‌ نیست‌! برخاست‌ رفت‌ ضریح‌ مطهّر رابوسید وپیشانی‌ بر ضریح‌ گذاشیه‌ با حضرت‌ مشغول‌ درددل‌ شد. چه‌ صحبت‌ کرد نمی‌دانم‌. فردا شب‌ که‌او رادیدم‌، گفت‌: من‌ به‌ دستور شما به‌ حضرت‌ متوسّل‌ شدم‌ و صبح‌ متوجّه‌ شدم‌ که‌ دستمال‌ پول‌من‌ توی‌ جیب‌ یکی‌ از همسفرهای‌ خودم‌ بوده‌ است‌. با دستم‌ دستمال‌ رااز جیب‌ او در آوردم‌ و به‌همان‌ نشان‌، پول‌ را از او گرفتم‌. این‌ بود یکی‌ از کرامات‌ حضرت‌ ابوالفضل‌ العبّاس‌ عَلَیه‌ِ السَلام‌.


 خاک‌ قبر حضرت‌ ابوالفضل‌علیه‌السلام‌ شفا می‌دهد!

par


مؤلّف‌ کتاب‌ مجموعة‌ انوار علمی‌ معصومین‌علیه‌السلام‌ حجّة‌ السلام‌ و المسلمین‌ آقای‌ شیخ‌ علی‌فلسفی‌ در صفحة‌ 235 کتاب‌ مزبور می‌نویسد:
حاج‌ شیخ‌ اسماعیل‌ نائب‌، فاضل‌ عابد معاصر و دارای‌ تألیفات‌ فراوان‌، که‌ این‌ جانب‌ افتخارشاگردی‌ او را داشتم‌، می‌فرمود: متولی‌ حرم‌ حضرت‌ عبّاس‌علیه‌السلام‌ گفت‌ من‌ به‌ گوش‌ دردی‌مبتلا شدم‌ و کارم‌ کم‌ کم‌ به‌ جایی‌ رسید که‌ اطبّای‌ بغداد عاجز شده‌ و به‌ من‌ توصیه‌ کردند که‌ به‌بیمارستانهای‌ خارج‌ بروم‌. در یکی‌ از بیمارستانهای‌ خارج‌، تحت‌ برنامه‌، بستری‌ شدم‌ و پس‌ ازمعاینه‌ و آزمایش‌، اعضای‌ شورای‌ پزشکی‌ گفتند که‌ باید مورد عمل‌ جراحی‌ قرار گیرم‌، ولی‌ گ‌فتندکه‌ باید مورد عمل‌ جراحی‌ قرار گیرم‌، ولی‌ گفتند نود در صد امکان‌ خطر وجد دارد. به‌ آنان‌ گفتم‌:امشب‌ را مهلت‌ بدهید تا رأی‌ خود رااظهار نمایم‌.
در آنشببسیار محزون‌ بودم‌. اما یکمرتبه‌ با خود گفتم‌ با خود گفتم‌ بیماران‌ از خاک‌ کربلا شفامی‌گیرند و من‌، که‌ خود متولّی‌ قبر مطهر هستم‌، از این‌ فیض‌ محرومم‌! خوشبختانه‌ قدری‌ از آن‌خاک‌ قبرحضرت‌ عبّاس‌علیه‌السلام‌ با خود همراه‌ داشتم‌. با حال‌ توجه‌ قدری‌ از آن‌ خاک‌ را درگوشم‌ ریختم‌ وخوابیدم‌. صبح‌ دیدم‌ چرک‌ خارج‌ نشد و درد آن‌ ساکت‌ گردیده‌ است‌ .پزشکان‌برای‌ گرفتن‌ پاسخ‌ نزد من‌ آمدند. گفتم‌ باز گوش‌ مرا مورد آزمایش‌ قرار دهید. این‌ بار حادثه‌معجزآسا بحثهایی‌ صورت‌ گرفت‌. در طول‌ بحث‌ نظریاتی‌ داده‌ شد و قرار شد نظر خود من‌ را نیزدر این‌ مسئاه‌ جویا شوند. من‌ در جواب‌ گفتم‌: به‌ واسطة‌ خاک‌ قبر حضرت‌ عبّاس‌ عَلیهِالسَلام‌است‌. تربت‌ حضرت‌ را سه‌ روز در آزمایشگاه‌ مورد تجزیه‌ و تحلیل‌ قرار دادند. روز چهارم‌ پزشک‌آمد و با حال‌ اشک‌ گفت‌: سه‌ روز آن‌ را دردستگاه‌ گذاشته‌ام‌ و می‌بینم‌ خاک‌ و خون‌ است‌ و اثر شفادر آن‌ خون‌ می‌باشد. باری‌، در آن‌ مدت‌ که‌ در کشور مزبور بودم‌ ،همه‌ جا در مجالس‌ ومحافل‌ ازاین‌ کرامت‌ سخن‌ می‌گفتند و جمعیت‌ فراوانی‌ از فرِ کفّار شیفتة‌ آن‌ بزرگوار شدند و عده‌ای‌ هم‌ که‌از نزدیک‌ شاهد قضیه‌ بودند به‌ اسلام‌ گرایش‌ پیدا کردند. ناقل‌ این‌ کرامت‌ گوید: به‌ متولّی‌ باشی‌گفتم‌: ای‌ کاش‌ به‌ آن‌ رئیس‌ آزمایشگاه‌ می‌گفتی‌ آیا می‌توانی‌ تشخیص‌ بدهی‌ این‌ خون‌ که‌ در میان‌خاک‌ بوده‌ از چه‌ عضو حضرت‌ عبّاس‌علیه‌السلام‌ می‌باشد.


عنایت‌ حضرت‌ عباس‌(علیه‌السلام)‌ به‌ مرحوم‌ حاج‌ شیخ‌ عبدالکریم‌ حائری‌ رحمة‌ الله علیه‌

 par
آیت‌ الله حاج‌ شیخ‌ مرتضی‌ حائری‌ «قدس‌ سرّه‌» در نوشته‌های‌ خویش‌ مطلبی‌ راجع‌ به‌ کسالت‌پدرشان‌، مرحوم‌ آیت‌ الله العظمی‌ حاج‌ شیخ‌ عبدالکریم‌ حائری‌ «قدس‌ سّره‌»، (متوفی‌ 1355ِ)نقل‌ کرده اند که‌ از آن‌ بر می‌آید آن‌ بزرگوار مورد عنایت‌ حضرت‌ ابوالفضل‌ العبّاس‌علیه‌السلام‌ قرارگرفته‌اند. و اینک‌ اصل‌ جریان‌:
زمانی‌ آیت‌ الله حاج‌ شیخ‌ عبدالکریم‌ «قدس‌ سره‌» مریض‌ می‌شوند و برای‌ استشفای‌ آن‌ بزرگوارگوسفندی‌ می‌کشند، ولی‌ حال‌ ایشان‌ بهتر نمی‌شود بلکه‌ شاید رو به‌ شدت‌ هم‌ می‌رود. مرحوم‌حائری‌ ابتدا از حضرت‌ عبّاس‌علیه‌السلام‌ گلایه‌ کرده‌ بودند، اما بزودی‌ متوجه‌ شده‌ و با خودگفته‌بودن‌ که‌ تو باید همان‌ گوسفند خاصّی‌ را که‌ نذر یا قصد کرده‌ای‌ می‌کشتی‌، چه‌ حق‌ داشتی‌ که‌گوسفند دیگری‌ را قربانی‌ کنی‌؟! و همین‌ کار را هم‌ انجام‌ می‌دهد و شفا می‌یابد.
مرحوم‌ حاج‌ شیخ‌ مرتضی‌ می‌نویسد: مرحوم‌ والد می‌فرمود: عمل‌ مزبور به‌ قدری‌ مؤثر بود که‌یک‌ مقدار از گوشتهای‌ گوسفند دومی‌ را خود من‌ تقسیم‌ کردم‌.


حضرت‌ ابوالفضل‌علیه‌السلام‌ و شفای‌ مسلول‌

par


مرحوم‌ آیة‌ الله شهید دستغیب‌ در «داستانی‌ شگفت‌» (ص‌ 221) آورده‌اند:
جناب‌ مولوی‌ قندهاری‌ نقل‌ کرد که‌ برادرم‌، محمد اسحق‌، در بچگی‌ مسلول‌ شد و از درمان‌ نااُمیدگردیدیم‌. پدرم‌ او را به‌ کربلا برد و در حرم‌ حضرت‌ ابوالفضل‌ العبّاس‌علیه‌السلام‌ او را به‌ ضریح‌مقدس‌ بست‌ و از آن‌ بزرگوار خواست‌ که‌ از خداوند شفا یا مرگ‌ او را بخواهد. بچه‌ را بست‌ و خوددر رواِ مشغول‌ نماز شد. هنگامی‌ که‌ بر گشت‌ نزد بچه‌، گفت‌ بابا گرسنه‌ام‌، به‌ صورتش‌ نگاه‌ کرددید رخسارش‌ تغییر کرده‌ و شفا یافته‌ است‌. او را بیرون‌ آورد. فردای‌ آن‌ روز انار خواست‌ و 8 دانه‌انار و یک‌ قرص‌ نان‌ بزرگ‌ خورد و اصلاً از آن‌ مرض‌ خبری‌ نشد، واکنون‌ ساکن‌ نجف‌ و در حضرت‌حمزه‌ مشغول‌ خبّازی‌ است‌.


شفای‌ ناگهانی‌! حجة‌ الاسلام‌ والمسلمین‌ جناب‌ آقای‌ عطایی‌ خراسانی

par
‌ یکی‌ از نویسندگان‌دلسوز و درد آشنا و حامی‌ مکتب‌ اهل‌ بیت‌ عصمت‌ و طهارت‌علیه‌السلام‌ از حوزة‌ علمیّة‌خراسان‌، بیان‌ می‌کند:
شبی‌ در یکی‌ از ییلاقات‌ مشهد به‌ درددل‌ شدیدی‌ گرفتار شدم‌، به‌ طوری‌ که‌ تلخی‌ مرگ‌ را درگلویم‌ احساس‌ می‌کردم‌. نه‌ توانایی‌ نشستن‌ داشتم‌ و نه‌ قدرت‌ ایستادن‌؛ نه‌ وسیله‌ای‌ بود که‌ در آن‌ساعت‌ از شب‌ مرا به‌ شهر رساند و نه‌ دارویی‌ پیدا می‌شد که‌ مرا به‌ صبح‌ کشاند. در آن‌ حال‌ که‌ ازهر جهت‌ قطع‌ امید نموده‌ و فشار دل‌ درد هر لحظه‌ شدیدتر می‌شد و شدت‌ مرض‌ تاب‌ و توانم‌ راربوده‌ و طاقتم‌ را طاِ کرده‌ بود، و دوستانم‌ بسیار ناراحت‌ بودند، راه‌ جاره‌ را منحصر به‌ توسّل‌ به‌مقرّبان‌ در گاه‌ خداوندی‌ دیدم‌ و در آن‌ میان‌ ابوالفضل‌ العبّاس‌علیه‌السلام‌ را برگزیدم‌؛ چه‌ آنکه‌ او به‌زودی‌ به‌ فریاد اسان‌ می‌رسد وتسرع‌ در قضای‌ حاجت‌ می‌نماید.اشک‌ در چشمم‌ حلقه‌ زده‌ بود.پس‌ از عرض‌ سلام‌ به‌ ساحت‌ مقدسش‌، نذر کردم‌ اگر اکنون‌ با توسّل‌ به‌ آن‌ حضرت‌ شفا حاصل‌گردد گوسفندی‌ تقدیم‌ کنم‌. هنوز کامم‌ به‌ نام‌ ابوالفضل‌ علیه‌السلام‌شیرین‌ بود و لبهایم‌ به‌ آن‌ نام‌مترنّم‌، که‌ ناگاه‌ همچون‌ آبی‌ که‌ بر آتش‌ می‌ریزد اثری‌ از درد در خود ندیدم‌.
خدا را گواه‌ می‌گیرم‌ که‌ از حین‌ توسّل‌ تا زمان‌ شفا بیش‌ از یک‌ دقیقه‌ نگذشت‌، و مهمتر اینکه‌ تا این‌زمان‌، که‌ مشغول‌ نگارش‌ قضیة‌ آن‌ شب‌ هستم‌ و بیش‌ از ده‌ سال‌ از آن‌ تاریخ‌ می‌گذرد، دیگر هیچ‌درد دلی‌ عارض‌ من‌ نشده‌ است‌؛ گویی‌ به‌لطف‌ و مرحمت‌ آن‌ بزرگوار، دیگر در ط‌ول‌ حیات‌عاریتی‌ از درد دل‌ معاف‌ گشته‌ام‌. حال‌ با اینکه‌ به‌ چشم‌ خود این‌ کرامت‌ را از ناحیة‌ابوالفضل‌علیه‌السلام‌ مشاهده‌ نموده‌ام‌ چگونه‌ می‌توانم‌ مانند بعضی‌ نابخردان‌ و پیروان‌ مکتب‌ وهّابیّت‌، کرامت‌ آن‌ بزرگوار را انکار نمایم‌ و دست‌ توسّل‌ از دامان‌ پر محبتش‌ بکشم‌؟!


بچه‌ ناقص‌ العضو شفا گرفت

par
‌ حجّة‌ الاسلام‌ والمسلمین‌ آقای‌ سیّد ابوالفضل‌ مدّرسی‌، ازسادات‌ شریف‌ و از حامیان‌ مکتب‌ اهل‌ بیت‌ عصمت‌ و طهارت‌علیه‌السلام‌ در حوزة‌ علمیّة‌ قم‌،طّی‌ یادداشتی‌ مرقوم‌ داشته‌اند:
سالها برای‌ تبلیغ‌ ایام‌ محرم‌ الحرام‌ به‌ شهرستان‌ ورامین‌ می‌رفتم‌.روزی‌ برای‌ کاری‌ به‌ مغازه‌ یکی‌ ازدوستان‌ رفتم‌.آنجا با سرهنگی‌ بازنشسته‌، که‌ تقریباً 60 الی‌ 70 سال‌ عمرش‌ می‌گذشت‌، آشناشدم‌. از هر دری‌ سخن‌ رفت‌، تا اینکه‌ نام‌ مقدس‌ حضرت‌ ابوالفضل‌ العّباس‌علیه‌السلام‌ مطرح‌ شد.سرهنگ‌ بازنشسته‌ گفت‌: من‌ جریانی‌ را که‌ با چشم‌ خودم‌ در حرم‌ مطهّر حضرت‌ ابوالفضل‌العبّاس‌علیه‌السلام‌ دیده‌ام‌ برای‌ شما نقل‌ می‌کنم‌: او گفت‌:
یک‌ سال‌ به‌ کربلای‌ معلّی‌ مشرف‌ شدم‌. یکی‌ از روزها که‌ توفیق‌ تشرف‌ به‌ حرم‌ مطهّر حضرت‌ابوالفضل‌ العبّاس‌علیه‌السلام‌ را داشتم‌، ناگهان‌ سر وصدایی‌ شنیدم‌. وقتی‌ جلو رفتم‌ ودقّت‌ کردم‌،دیدم‌ عده‌ای‌ به‌ ضریح‌ حضرت‌ چسبیده‌اند
و التماس‌ می‌کنند و عدّای‌ هم‌ با حالت‌ غضب‌ در گوشه‌ای‌ ایستاده‌ نظاره‌ گر اعمال‌ آنهایندأ در این‌میان‌ هم‌ بچه‌ای‌ به‌ چشم‌ می‌خورد که‌ فقط‌ سر دارد و بقیه‌ بدن‌ وی‌تکه‌ای‌ گوشت‌ بیشتر نیست‌!پرسیدم‌: اینها که‌ به‌ حضرت‌ متوسلند چه‌ افرادی‌هستند و آن‌ عدة‌ دیگر که‌ کنار ایستاده‌اندکیانند؟گفتند: آن‌ عده‌ که‌ به‌ ضریح‌ چسبیده‌اند و در خواست‌ شفا می‌کنند شیعه‌ هستند، و آن‌ گروه‌دیگر اهل‌ سنت‌. و علت‌ هم‌ این‌ است‌ که‌ دختر و پسری‌ از این‌ دو طایفه‌ با هم‌ ازدواج‌ کرده‌اند وثمر ازدواج‌ آنان‌ همین‌ بچّه‌ است‌ که‌ می‌بینی‌. گروه‌ سنی‌ شیعیان‌ را تهدید کرده‌اند که‌ اگر این‌ بچّه‌خوب‌ نشود، همة‌ شما را می‌کشیم‌ والآن‌ این‌ شیعه‌ها آمده‌اند شفای‌ بچّه‌ رااز حضرت‌ بگیرند.
سرهنگ‌ سپس‌ افزود: من‌ در حرم‌ مطهّر ایستاده‌ بودم‌، که‌ یکوقت‌ دیدم‌ آن‌ بچة‌علیل‌ و مریض‌، که‌یک‌ تکه‌ گوشت‌ بیشتر نبود، شروع‌ به‌ حرکت‌ کرد و اعضای‌ بدن‌ وی‌ همه‌ سالم‌ گردیده‌ به‌ شکل‌یک‌ انسان‌ طبیعی‌ درآمد و شفا یافت‌ و در پی‌ آن‌، حرم‌ مطهّر یکپارچه‌ پر از شادی‌ و سرور وصلوات‌ بر محمّد وآل‌ محمّد علیهم‌ صلوات‌ الله شد.


درد روز افزون‌ من‌، با توسّل‌ به‌ قمر بنی‌ هاشم‌علیه‌السلام‌ شفا یافت‌

par
حجّة‌ الاسلام‌ و المسلمین‌ آقای‌ حاج‌ شیخ‌ علی‌ روحانی‌، از حوزة‌ علمیة‌ قم‌، دو کرامت‌ مرقوم‌داشته‌اند که‌ می‌خوانید:
1. از جمله‌ عنایات‌ والطافی‌ که‌ این‌ حقیر، علی‌ روحانی‌، ذاکر خاندان‌ عصمت‌ عَلیه‌ِ السَلام‌، ازباب‌ الحوائج‌ حضرت‌ ابوالفضل‌ العبّاس‌علیه‌السلام‌ دیدم‌ و شامل‌ حالم‌ گردید این‌ بود که‌:
سالهای‌ متمادی‌ به‌ درد مچ‌ دست‌ راست‌ گرفتار بودم‌. انواع‌ و اقسام‌ معالجات‌ را کردم‌ و به‌دکترهای‌ قم‌، تهران‌، مشهد و بیمارستانهای‌ متعدد مراجعه‌ نمودم‌، ولی‌ معالجه‌ نشد. روز بروز دردشدیدتر می‌گشت‌ .از مچ‌ دست‌ سرایت‌ به‌ ذراع‌ و بازو کرده‌ وحتّی‌ دستم‌ لاغر و زرد شده‌ بمد، تاآنکه‌ دست‌ توسّل‌ به‌ دامان‌ حضرت‌ قمر بنی‌ هاشم‌علیه‌السلام‌ زدم‌. بنده‌ زاده‌ یک‌ عدد قالیچة‌کوچک‌ قابی‌ بافت‌ و آن‌ را به‌ حرم‌ آن‌ بزرگوار بردم‌ و در مقبل‌ ضریح‌ مطهّرش‌، ذکر مصیبتی‌ نیزنمودم‌. بحمد الله درد بکلی‌ مرتفع‌ گردید.


 

 


 

منبع: سایت www.abalfazl.com