تبلیغات
انتظار خورشید

انتظار خورشید

... و هیچ اندیشیده ای که آیا تو را نیز از آن خورشید نصیبی خواهد بود؟

خدای مادر موسی!
انتظار خورشید

دستور خود امام بود که قضیه مخفی بماند.
همه باید با هماهنگی می رفتند خانه ی آقا، جوری که جاسوسان خلیفه شک نکنند.
دلش حسابی تنگ شده بود. چند روزی می شد که ندیده بودش.
آن روز پیغام آوردند که برود.
رفت.
از راه نرسید، پرده پستو را عقب زد.
آنجا نبود. جای دیگری هم نتوانست پیدایش کند.
تنش یخ کرد.
نگران رفت پیش امام.
- عمه به قربانت! چه خبر شده؟ بچه کجاست؟!
صدای مطمئن و لبخند امام، آرامش کرد:
- عمه جان! ما او را به همان کسی سپرده ایم که مادر موسی، بچه اش را سپرد.





طبقه بندی: آقا، منتظریم،

ششمین گوشه ضریح
ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان
مثل تیری که رها می شود از دست کمان 
خسته از ماندن و آماده رفتن شده بود
بعد یک عمر رها از قفس تن شده بود
مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود
مست می‌آمد و رخساره برافروخته بود 
روح او از همه دل کنده ، به او دل بسته
بر تنش دست یدالله حمایل بسته 
بی خود از خود ، به خدا با دل و جان می‌آمد
زیر شمشیر غمش رقص کنان می‌آمد 
یاعلی گفت که بر پا بکند محشر را
آمده باز هم از جا بکند خیبر را 
آمد ، آمد به تماشا بکشد دیدن را
معنی جمله در پوست نگنجیدن را 
بی امان دور خدا مرد جوان می‌چرخید
زیرپایش همه کون و مکان می‌چرخید 
بارها از دل شب یک تنه بیرون آمد
رفت از میسره از میمنه بیرون آمد 
آن طرف محو تماشای علی حضرت ماه
گفت: لاحول ولاقوه الابالله 
مست از کام پدر، زاده لیلا ، مجنون
به تماشای جنونش همه دنیا مجنون 
آه در مثنوی‌ام آینه حیرت زده است
بیت در بیت خدا واژه به وجد آمده است 
رفتی از خویش، که از خویش به وحدت برسی
پسرم! چند قدم مانده به بعثت برسی 
نفس نیزه و شمشیر و سپر بند آمد
به تماشای نبرد تو خداوند آمد 
با همان حکم که قرآن خدا جان من است
آیه در آیه رجزهای تو قرآن من است 
ناگهان گرد و غبار خطر آرام نشست
دیدمت خرم و خندان قدح باده به دست 
آه آیینه در آیینه عجب تصویری
داری از دست خودت جام بلا می‌گیری 
زخم‌ها با تو چه کردند؟ جوان‌تر شده‌ای
به خدا بیش تر از پیش پیمبر شده‌ای 
پدرت آمده در سینه تلاطم دارد
از لبت خواهش یک جرعه تبسم دارد 
غرق خون هستی و برخواسته آه از بابا
آه ، لب واکن و انگور بخواه از بابا* 
گوش کن خواهرم از سمت حرم می‌آید
با فغان پسرم وا پسرم می‌آید 
باز هم عطر گل یاس به گیسو داری
ولی این بار چرا دست به پهلو داری؟! 
کربلا کوچه ندارد همه جایش دشت است
یاس در یاس مگر مادر من برگشته است؟! 
مثل آیینه در خاک مکدر شده‌ای
چشم من تار شده؟ یا تو مکرر شده‌ای؟! 
من تو را در همه کرب و بلا می‌بینم
هر کجا می‌نگرم جسم تو را می‌بینم 
ارباْ اربا شده چون برگ خزان می‌ریزی
کاش می‌شد که تو با معجزه‌ای برخیزی 
مانده‌ام خیره به جسمت که چه راهی دارم
باید انگار تو را بین عبا بگذارم 
باید انگار تو را بین عبایم ببرم
تا که شش گوشه شود با تو ضریحم پسرم...

(حمیدرضا برقعی)



تا به کجا مبرد مرا...



تگیه گاهم باش...

روز جمعه ست آقای مهربانی ها

در کدامین سرزمینی مهدی زهرا؟

کجا ساکن شده ای مولایم؟

چه کرده ام با دلت،چه کرده اعمالم با قلبت؟

بی تابت کرده ام آقا....

می دانم....

می خواستم بهر فرجت کاری کنم....

خودم شدم مانع  آمدنت بهار بی خزانم...

اما تو همیشه چشم به راه بر گشتنم بودی....

می شود روزی که بر گردد......

و من بی خیال این فکر زیبای شما، غافل از همه ی دل نگرانی های شما

فقط از تو دورتر می شوم

تگیه گاهم باش پدر مهربانم و برایم دعا کن...






فردا دحوالارض است

بیست و پنجم ذیقعده، هم زمان با دحوالارض یعنی گسترش یافتن زمین است.
از امیرالمومنین ـ علیه السلام ـ روایت شده است که فرمودند:
«نخستین رحمتی که از آسمان به زمین نازل شد، در بیست وپنج ذی القعده بود. کسی که در این روز روزه بگیرد و شبش را به عبادت بایستد، عبادت صد سال را که روزش را روزه و شبش را عبادت کرده است خواهد داشت.»
همچنین در برخی از روایات این روز به عنوان روز قیام امام زمان مهدی موعود(عج) معرفی شده و خاتم المحدثین، شیخ عباس قمی (ره) روز دحوالارض را از چهار روز معروفی ذکر کرده که روزه آن ثواب هفتاد سال عبادت را دارد.
در کتاب شریف «المراقبات» روایت است که امام رضا ـ علیه السلام ـ فرموده اند:
در شب بیست و پنجم ماه ذى القعده حضرت ابراهیم (ع) و حضرت عیسى (ع) متولد شده اند.
در این روز، رسول خدا ـ صلى الله علیه و آله ـ به قصد حجة الوداع از مدینه با یکصد و چهار هزار یا یکصد و بیست و چهار هزار و حضرت فاطمه (ع) و تمامى اهل بیت خود از راه شجره به مکه عزیمت نمودند.

معنای دحوالارض
«دَحو» به معنای گسترش است و برخی نیز آن را به معنای تکان دادن چیزی از محلِ اصلی اش تفسیر کرده اند. منظور از دحوالارض (گسترده شدن زمین) این است که در آغاز، تمام سطح زمین را آب های حاصل از باران های سیلابیِ نخستین فراگرفته بود. این آب ها، به تدریج در گودال های زمین جای گرفتند و خشکی ها از زیر آب سر برآوردند و روز به روز گسترده تر شدند.
از سوی دیگر، زمین در آغاز به صورت پستی ها و بلندی ها یا شیب های تند و غیرقابل سکونت بود. بعدها باران های سیلابی مداوم باریدند، ارتفاعات زمین را شستند و دره ها گستردند. اندک اندک زمین هایِ مسطح و قابل استفاده برای زندگی انسان و کشت و زرع پدید آمد. مجموع این گسترده شدن، «دَحو الارض» نام گذاری می شود.

اعمال شب و روز دحوالارض
توبه، استغفار، عبادت و شب زنده داری از اعمالی است که در شب دحو الارض سفارش و تأکید بسیاری برای انجام دادن آنها شده است.
شب و روز دحوالارض نمازها و ادعیه مخصوصی دارد که کیفیت آنها در کتاب مفاتیح الجنان مرحوم شیخ عباس قمی (ره) آمده است.
برخی از اعمال و آداب روز بیست و پنجم ذی‌القعده عبارتند از:

2- ذکر فراوان خدا
3- خواندن دو رکعت نماز، نزدیک ظهر به این کیفیت :
در هر رکعت بعد از حمد پنج مرتبه سوره الشّمس بخواند و آنگاه بعد از سلام نماز بگوید :
" لا حَوْلَ و لا قوَّهَ اِلّا بِالله العلی العظیم " و سپس این دعا را بخواند :
یا مُقیلَ الْعَثَراتِ اَقِلْنی عَثْرَتی یا مُجیبَ الدَّعَواتِ اَجِبْ دَعْوَتی یا سامِعَ الْاَصْواتِ اِسْمَعْ صَوْتی وَ ارْحَمْنی و تَجاوَزْ عَنْ سَیئاتی وَ ما عِنْدی یا ذَالْجَلالِ وَ الْاِکْرام
ای درگذرنده لغزش‌ها ، از لغزشم درگذر! ای اجابت‌کننده دعاها ، دعایم را مستجاب کن ! ای شنوای آوازها ، صدایم را بشنو و به من رحم کن و از بدی‌هایم و آنچه نزد من است درگذر! ای صاحب جلالت و بزرگواری . »
4- خواندن دعایی که با این عبارت شروع می‌شود:" اللّهمّ یا داحِی الْکعبهَ وَ فالِقَ الْحَبَّه
5- میرداماد ( ره ) در رساله ی اربعه ایام خود افضل اعمال مستحب را در این روز زیارت حضرت رضا (ع) بیان می دارد .

فرصت‌های معنوی زندگی ، نسیم‌هایی الهی هستند که دل و جانهایی که خود را در معرض آن قرار داده اند را می‌نوازد و به آنها شادمانی و آرامشی ژرف می‌بخشد . « دحوالارض » نیز از آن‌ دسته از نسیم هایی است که سالی تنها یک‌ بار می‌وزد. تکرار دوباره این نسیم روح‌بخش برای آنان‌که جان خویش را از عطر آن آکنده نسازند ، نامعلوم است .

موقع نماز، دعا و افطار، امام زمان را فراموش نکنید.
مرا هم دعا کنید



دنیای بی او!
تا پایان مهمانے
فقط سه سحر دیگر باقیست...
و...
و دوباره آغاز میشود هیاهوی دنیای بی رمضان...

روزه ات مقبول 
اما یک سوال ...
آیا
بی قرارت کرد دست بی قراری روزه دار ؟
در سیاهی بینوایی را تو پوشاندی لباس ؟
نور بودی در میان شام تاری روزه دار ؟
خوب دیدی حول و حوشت را نباشد بی کسی؟
دست دادی بر غریبی دست یاری روزه دار ؟
کودکان گل فروش خسته چشمت را گرفت ؟
بودی از حال خرابی درخرابی روزه دار ؟
با زبانت حق لالی را گرفتی از کسی؟
اعتنا کردی به ظلم آشکاری روزه دار؟
شاد کردی چشمهایی را که از غم می گریست ؟
پاک کردی از میان ، گرد و غباری روزه دار ؟
بغض مرد آبرو داری تو را بی چاره کرد ؟
شرم کردی از غم چشم خماری روزه دار؟
سفره ی بی نان یک همسایه قلبت را شکست ؟
از سبدهایت به او دادی اناری روزه دار ؟
روبَه بی دست و پایی را که در منظومه بود
بردی و دادی به او هم از شکاری روزه دار ؟
گوشهایت را گرفتی از کلام ناصواب ؟
چشم را بستی به شیطانهای جاری روزه دار ؟
احترام والدینت را تو آوردی به جا ؟
در اطاق خانه یا سنگ مزاری روزه دار؟
بوسه بر دستان مادر یا که بر سنگش زدی ؟
خارجش کردی تو از چشم انتظاری روزه دار؟

و اما گذشت...
و ما فهمیدیم که هنوز لایق دیدارش نبوده ایم...


چه زیبایی ای نهایت زیبائیها!
انتظار خورشید

ملاصدرا می گوید:

خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان

اما ... به قدر فهم تو کوچک می شود

و به قدر نیاز تو فرود می آید

و به قدر آرزوی تو گسترده می شود

و به قدر ایمان تو کارگشا می شود

یتیمان را پدر می شود و مادر

محتاجان برادری را برادر می شود

عقیمان را طفل می شود

ناامیدان را امید می شود

گمگشتگان را راه می شود

در تاریکی ماندگان را نور می شود

رزمندگان را شمشیر می شود

پیران را عصا می شود

محتاجان به عشق را عشق می شود

خداوند همه چیز می شود همه کس را...

به شرط اعتقاد

به شرط پاکی دل

به شرط طهارت روح

به شرط پرهیز از معامله با ابلیس

بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا

و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف

و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک

و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار

و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها...

چنین کنید تا ببینید چگونه

بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند

در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند

و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند

مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمیشود؟؟؟

"آیا خدا برای بنده كافی نیست؟؟





هستیِ من به فدایت آقا

نوه ی حیدری و شاه جَنانی به به
تو علی اکبری و جانِ جهانی به به

بی سبب نیست مسیحِ دل ارباب شدی
شبه پیغمبری و دُر گرانی به به

نفسی پخش نما نازِ دمت آقا جان
بهترین موذنِ وقتِ اذانی به به

نه فقط آدمیان مدح شما می خوانند
که سرود همه ی فرشتگانی به به

همچو عباسِ علمدار میانِ لشگر
تو جگردار و دلیر و پهلوانی به به

ای بهار دلِ لیلا نگهی کن مولا
تو بهارِ سبزِ دلهای خزانی به به


این غزل هستیِ من بود فدایت آقا




حضرت ابالفضل و باب الحوائج ؟!

« و أبلی بلاء حسنا » عباس بن علی‌(ع)، مبتلا به آزمون سخت شد و ایثار و جان‌فشانی کرد و سر فراز بیرون آمد در بیان اینکه چرا او «باب الحوائح» الی الله است و هر گرفتار و دردمندی به او متوسل می‌شود و حاجت می‌گیرد، علل مختلفی ذکر کرده‌اند که چرا او باب‌الحوائج الی الله است آیا به خاطر این است که دست خود را از دست داد یا به خاطر این بود که فرقش شکاف برداشته است یا...

«از حسن روی یوسف دست بریده سهل است / در کوی دلبر ما سرها بریده بینی»

در روز عاشورا اصحاب ابا عبد الله واقعاً مردانه ایستادگی کردند، 72 نفر در برابر سی هزار نفر بودند و آنقدر رشادت کردند که این جنگ تا عصر عاشورا طول کشید.

نیزه‌ها بدن‌ها را پاره پاره کرد، اما روح که تسخیر پذیر نیست، آن کرامت‌های اخلاقی قابل تغییر و تحول نبود، ثابت قدم ماندند و به کوی جانان رفتند.

حضرت عباس گرفتار آزمون سخت شد و سربلند از آن بیرون آمد؛ آن حضرت القاب فراوانی دارد یکی از القاب او «عبد صالح» است «السَّلامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْعَبْدُ الصَّالِح الْمُطِیعُ لِلَّهِ وَ لِرَسُوله » یکی از القاب او «سقاست» و از القاب او «صاحب اللواء» است او پرچمدار کربلاست.

لقب دیگر او باب الجوائح است، بزرگان وجوهی ذکر کرده‌اند که چرا او قبله حاجات ارباب حوائج است.

مرحوم آقای برقعی می‌گفت: اینکه او به مقام باب‌الحوائجی رسیده است، به خاطر این نیست که چون دست یا پای او را قطع کردند و یا چشمش را تیر باران کردند، بلکه علت آن امر دیگری است امتحانی که او پس داد هیچیک از شهدای کربلا این امتحان را پس ندادند.

حضرت ابوالفضل‌(ع) تشنه بودند و وارد شریعه فرات شدند و موج‌های فرات را دیدند، انسان تشنه‌ایی که سه روز آب نخورده است و مشکش را پر از آب کرده است، کفی ازآب فرات را برداشت و یاد تشنگی برادر نبود و این کف آب را به بالا آورد و هنوز تشنگی برادر را به خاطر ندارد، همین که آب را نزدیک لب‌ها آورد و مماس لب‌های تشنه او شد اینجا بود که «فتذکر عطش اخیه الحسین»یاد تشنگی برادر کرد و این رجز را خواند.

«یا نفسیُ مِنْ بعدِ الحسین هونی وبعده لا کُنتِ أن تکونی
هذا الحسین وارد المنون وتشربین بارد المعین!؟
تا اللّه ما هذا فعال دینی»

خطاب به نفس خود گفت تو سیراب باشی و اطفال ابی عبد الله فریاد تشنگی‌شان به آسمان برسد.

بعد قسم یاد کرد که به خدا این رفتار دین نیست که من با لب سیراب از شریعه بیرون بروم، ولی اطفال حجت خدا تشنه باشند.

جناب سید حبیب الله چایچیان معروف به «حسان» در کتاب اشک‌ها بریزید اشعار نغری دارد.

کربلا کعبه عشق است و من اندر احرام
شد در این کعبه عشاق دو تا تقصیرم
دست من خورد به آبی که نصیب تو نشد
چشم من کرد از آن آب روان تصویرم
باید این دیده و این دست دهم قربانی
تا قبول افتد حج من و تقصیرم

با خود گفت، من این را هم بر خودم نمی‌بخشم، چرا دست زیر آب کردم و تا نزدیک لب‌ها آوردم؟ این بر مُحرم حرام است، چرا که من محرم هستم و کربلا محل احرام می‌باشد، یکی از محرمات احرام، نگاه به آیینه است گویا عباس بن علی خطاب به نفسش می‌گوید؛ ای عباس چرا بر آب نکاه کردی و خودت را دیدی! به جرم این محرمات احرام در کربلا، باید این چشم و دست خود را قربانی کنی، تا فدیه این دو عملت باشد.
مرحوم برقعی می‌گفت: غیر از چشم بیدار خدا کسی عباس را نمی‌دید و اگر عباس از شریعه؛ آب می‌خورد کسی خبر نداشت، لکن برای رضای خدا، با نهایت خلوص آب را روی آب ریخت و با برادر مساوات کرد و در کوران حوادث قمر بنی‌هاشم آزمون‌های سختی داد و سربلند بیرون آمد و شهید از دنیا رفت.



غواصان نگران شدند و آمدند
غواصان نگران شدند و آمدند

غواصان نگران شدند و آمدند

آمده اند تا به ما بگویند:
آهای مردمی که وقتی شنیدید حدود سی سال پیش 175 غواص با دستان بسته توسط بعثی ها زنده در خاک شده اند
دلتان آتش گرفت
و بر مظلومیت آنها اشک ریختید،
مراقب باشید  بلایی که بعثی ها با اطلاعات جاسوسی آمریکا بر سر غواصان آوردند دوباره تکرار نشود!

آمده اند تا به ما بگویند:
اگر دیروز آمریکا با هواپیماهای جاسوسی اش عملیات کربلای 4 را لو داد
و غواصان را دست بسته در چنگال بعثی ها انداخت ،
امروز نگذارید
بازرسی ها و نظارت های جاسوسان آمریکا،
جان فرزندان برجسته این سرزمین را به خطر اندازد
و آنان را در تیررس حملات تروریستی اسرائیل قرار دهد.

آمده اند تا به ما بگویند:
گمان نکنید با بازرسی های مشروط و مدیریت شده می توانید جلوی جاسوسی دشمن را بگیرید.  هوشیار باشید

175 غواصی که مظلومانه با دستان بسته زنده در خاک شدند؛
امروز آمده اند
تا جلوی بسته شدن دستان نخبگان هسته ای و دفاعی کشور را بگیرند.
آنان مستقیم پای حرف های شهدای هسته ای نشسته اند و از خون دل خوردن هایشان خبر دارند.

آمده اند تا به ما بگویند:
175 غواص با دستان بسته ،

زنده زیر خاک رفتند اما زیر بار حرف زور نرفتند.



عاشقانه ترین بوسه های دنیا

فرقی نمی کند چگونه عاشقی کنی...مهم این است که عشقت راه به سوی آسمان داشته باشد!

مهم این است که از خط الهی خارج نشوی!...

تاریخ شیعه عاشقی های زیادی به خود دیده...عاشق های زیادی فدای معشوق شده اند! تاریخ شیعه پر است از عشق بازی .

فرقی نمی کند جزء یاران اندک محمد (ص) باشی و سنگ بخوری یا جز اندک عاشق های روز عاشورا...

عاشق همه جا رسم عاشقی بلد است


عکس ها را در ادامه ببینید...

ادامه مطلب


محمد(ص) پیام آور عشق
آفرینش بر مدار عشق بود
مصطفی آیینه‌دار عشق بود
میم او شد مرکز پرگار عشق
بر تجلی بر سر بازار عشق
تا قلم بر حلقه صادش رسید
شد الم‌نشرح لک صدرک پدید
طا طریق عشق‌بازی را نوشت
فا فروغ سرفرازی را نوشت
یا یقین عشق‌بازان را نگاشت
خلق عالم بیش از این یارا نداشت
دست حق تا خشت آدم را نهاد
بر زبانش نام خاتم را نهاد
نام احمد نام جمله انبیاست
چون که صد آمد نود هم پیش ماست
از مناره پنج نوبت پرخروش
نام احمد با علی آید به‌گوش
روز و شب گویم به‌آوای جلی
اکفیانی یا محمد یا علی




بابا رضا

چَن روزه پیش،تو کوچَمون،دُرُس کنارِ خونَمون
صدا زَدَن مَنو یَتیم بچه های مَحَلَّمون

چِشایِ من بارونی شد،از تو چِشام سِیل جاری شد
فوری دُوییدَم تو خونه،تَهِ دِلِ من خالی شد

بابایی که دو ساله که مامان میگه رفته حَرَم
من که میدونَم،شیره میماله به سَرَم

از رویِ طاقچه ی ِ خونه،بَرداشتم عکسِ بابامو
با روسَریم پاکِش کردم،از تو چِشاش بَرنَداشتم نِگامو

بوسِش کردم صورَتِشو،گُذاشتَمِش رویِ دِلَم
بِهِش گفتم باباجونَم آخه چرا کردی وِلَم؟

بابا بهم میگن یتیم،بچه هایِ محلَّمون
میخواد که بیرون بِریزه اَثاثارو صاب خونَمون

مامان هَمَش سَرِ کاره،چِشاش دیگه سو نداره
مامان بُزُرگَم قَدِ اون مویِ سفیدُ نداره

روزا میره کار میکنه تو خونه هایِ این و اون
شبا میشه خیاط خونه ،اتاقِ تویِ خونمون

یه لحظه یه بادِ شدید،پنجره رو دادِش تِکون
از لایِ دَر اومد تو باد،هو هو کُنون

انگار خودِ خدا بادُ فرستاد خونمون
از دستم افتاد رو زمین،عکس بابام،دُرُس تویِ همین زمون

خدا میخواس تا نبینم شرمندگیِ بابامو
برای این انداخت زمین از دستم عکسِ بابامو

از شدت خستگی،چِشایِ من سنگین شُدَن
چِشایِ من به رنگِ خواب رَنگین شُدَن

یه مَردِ قد بلند،رَشید،سواره یه اسبِ سفید
نزدیک و نزدیک تر میشد تا که کنارِ من رسید

از رویِ صورتش ،مهر و محبت می بارید
مُطمَئِنَم خودِ خدا،به خِلقَتِ اون می نازید

بِهِش گفتم که ای آقا،فرشته ای یا که خدا؟
آخه به جز خدا کسی نداره کاری با یَتیما

از رویِ اسب پیاده شد،بعدِ سلام،رومو بوسید
یه چَنتا مرواریدِ دُرُشت،از تو چشایِ اون بارید

آخه چی گفتی به بابات،که اونجوری داد منو قَسَم
هر کی بِده جونِ (جَوادَم) رو قَسَم،فوری به دادِش میرِسَم

بابایِ تو،سید رضا،اومَد گِرِف دامَنَمو
منو داد یه قَسَم،قسمِ (جَوادَمو)

دخترم،دخترِ سید رضا،من پناهِ بی پناهانَم
من رَئوفَم از پدر،مادر،بر یتیمان نگهبانَم

بعدِ این هر کی صدا کَردِت یتیم
بگو بابایِ من،امام رضاست،همین

تا اسمِ امام رضا رو شنیدم
با ذِکرِ بابا رضا،از خواب پَریدَم...




کاش حواسِمان به کودکانِ سِیّد رضا هایِ اطرافمان باشد.کاش.
به خدا ثوابی بالاتر از شادکردنِ دلِ یک یتیم نیست.

شاعر : مهرداد.م




علی زمزمه هر دل آگاه

علی شاه
علی ماه
علی راه 
علی نصر من الله
علی زمزمه ی هر دل آگاه
علی حصن حصین است
علی عین یقین است
علی حبل متین است
علی برهمه ی خلق، امیرالمومنین است
علی کاشف هر غم
علی بر همه مرهم
علی ذکر لب عیسی بن مریم
على هستی خاتم
علی برگ برات همه ی خلق ز آتش و جهنم 
علی اصل وجود است
علی روی سجود است
علی معدن جود است
علی راز و نیاز است
علی سوز و گداز است
علی محرم راز است
وعلی مهر قبولی نماز است
علی صوم و صلات است
علی برگ و برات است
علی حج و زکات است
وتجلی صفات است
علی باب نجات است
علی حی و ممات است
وعلی رمز عبور از رو صراط است
علی ساقی کوثر که همان آب حیات است
علی حیدر کرار، که تنها او امیرالمومنین است

یاعلی

میلاد باسعادت حضرت علی علیه السلام بر امام زمان عج و عاشقان حضرتش مبارک باد



فرشته‌ها می‌آیند. فرشته‌ها حتماً‌ می‌آیند.
فرشته‌ها آمده‌اند پایین
همه‌ جا پُر از فرشته‌ است.
از كنارت‌ كه‌ رد می‌شوند، می‌فهمی؟  اسمت‌ را كه‌ صدا می‌زنند، می‌شنوی؟ 
دستشان‌ را كه‌ روی‌ شانه‌ات‌ می‌گذارند، حس‌ می کنی؟ 
راستی، حیاط‌ خلوت‌ دلت‌ را آب‌ و جارو كرده‌ای ؟ 
دعاهایت‌ را آماده‌ گذاشته‌ای؟  آرزوهایت‌ را مرور كرده‌ای؟ 
می‌دانی‌ كه‌ امشب‌ به‌ تو هم‌ سر می‌زنند؟ 
می‌آیند و برایت‌ سوغاتی‌ می‌آورند، پیرهن‌ تازه‌ات‌ را. 
خدا كند یك‌ هوا بزرگ‌ شده‌ باشی .
می‌آیند و چهار گوشه‌ دلت‌ را نور و گلاب‌ می‌پاشند. 
می‌آیند و توی‌ دستشان‌ دعای‌ مستجاب‌ شده‌ و عشق‌ است. 
مبادا بیایند و تو نباشی .
مبادا درِ‌ دلت‌ را بسته‌ باشی.
مبادا در بزنند و تو نفهمی . 
مبادا...

كوچه‌ دلت‌ را چراغانی‌ كن . 
دمِ‌ در بنشین‌ و منتظر باش.

فرشته‌ها می‌آیند. 
فرشته‌ها حتماً‌ می‌آیند.
خدا آن‌ سوتر منتظر است. 
مبادا كه‌ فرشته‌هایت‌ دست‌ خالی‌ برگردند ...


خانم عرفان نظرآهاری





.: تعداد کل صفحات 16 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]